تبليغاتX
در انتظار سحر

در انتظار سحر

 

با الها:

به تو پناه می برم

از اینکه به خاطر تو محبوب گردم

و تو از من بیزار باشی!

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت18:9توسط امیر حسین | |

 

 نمی دانم  پس از مرگم چه خواهد شد ،

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ،

ولی بسیار مشتاقم ،

که از خاک گلویم سوتکی سازد ،

گلویم سوتکی باشد ،

به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی

دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند در من

سکوت مرگبارم را....

(شریعتی)

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت18:33توسط امیر حسین | |

 

یا ضامن آهو

ما محتاج گوشه چشمی از تو هستیم تا دلمان بسوی تو به پرواز در آید

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت7:26توسط امیر حسین | |

 

خطاب به دوستی که خود را معرفی نکرد!!!!

سرورم -عزیزم:من نه شاعرم...

نه نویسنده...

خط خطی می کنم تا مطمئن شوم نمرده ام...

همین!

باور کن همین!

 

+نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت18:38توسط امیر حسین | |

 

چرا از آمدن او خبر نمی آید ؟
و انتظار قریبش به سر نمی آید؟

چه راه طول و درازی است بین بنده و او
مسافر غزلم از سفر نمی آید

تو گفته ای که دعا کن ولی گنه کارم !
از این دعا به خدا کار بر نمی آید

بگو که پس خودمان لا اقل قیام کنیم
علیه ظلم جهانی اگر نمی آید ؟

به منطقی که تو داری و عقل ناقص من
...ولی نیامدنش جور در نمی آید

جهان ظلمت و ظلم است و اصل نور تویی
بیا که تا تو نیایی سحر نمی آید

 

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت19:41توسط امیر حسین | |

 

چشمه‌های خروشان تو را می‌شناسند
موج‌های پریشان تو را می‌شناسند

پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی
ریگ‌های بیابان تو را می‌شناسند

نام تو رخصت رویش است و طراوت
زین سبب برگ و باران تو را می‌شناسند

از نیشابور بر موجی از «لا» گذشتی
ای كه امواج طوفان تو را می‌شناسند

اینك ای خوب، فصل غریبی سر آمد
چون تمام غریبان تو را می‌شناسند

كاش من هم عبور تو را دیده بودم
كوچه‌های خراسان، تو را می‌شناسند

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت7:34توسط امیر حسین | |

 

زین ماتمى که چشم ملائک ز خون تر است


گویا عزاى صادق آل پیغمبرست


شهادت جانسوز رئیس مذهب شیعه

امام جعفر صادق علیه السلام تسلیت باد

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت16:54توسط امیر حسین | |

 

یه مسئله که از کودکی ذهن مرا مشغول کرده:

نواختن نقاره از زمان هاى قدیم در آستان مقدس امام رضا (ع)

 معمول بوده است. اما این که این رسم از چه زمانى آغاز شده

و به صورت یک سنّت درآمده، معلوم نیست.

 نه نویسندگان در باره ی آن چیزى نوشته اند

 و نه اسناد و مدارک موجود در حرم مطهر چیزى را نشان مى دهد.

 اما از نشانه هاى تاریخى چنین برمى آید که در قرن دهم ،

نواختن نقاره معمول بوده است

شما در این باره چه می دانید؟

 

+نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت15:59توسط امیر حسین | |

راستی چه دنیای کوچکیه!!!!!!!!

در محل کارم سخت مشغول راه اندازی کار ارباب رجوع بودم

اتاق کارم فوق العاده شلوغ بود

راستش کلافه شده بودم –خیلی خسته بودم

در لابلای مراجعین آقای قد بلند با موهای سفید و

کت و شلوار بسیار زیبایی با اسم صدام زد

سرم بالا آوردم

اقای...

مگه منو نمی شناسی؟!!

شما کجا

اینجا کجا؟

خوب دقت کردم خدایا این رو یه جایی دیدم!!!

یادم اومد

سلام استاد....

شمایی؟

بله خودم هستم

هنوز یادم نرفته که الکی نمره تربیت بدنی(1) شمارا از روی لجبازی کم دادم

فورا یادم اومد

 خاطره تلخ

ولی جالب

مراجعین تعجب کردند

این کیه که من اینقدر احترامش میگذارم!!!

 همه مراجعین سکوت کردند

استاد... من در خدمت شما هستم

واقعا کار منو راه می اندازی؟

یعنی بهم مجوز...میدی؟

آره!

چرا مخالفت کنم؟

بابا تو دیگه کی هستی؟!

چرا؟

فکر نمیکردم یه روز بخوام سراغ دانشجوی خودم برم وازش تقاضایی داشته باشم

خیلی مغرور

ولی مؤدب

سریع خودم تمام کارهاش را انجام دادم

تشکر کردو...

وقتی خدا حافظی کرد بهم گفت:

عجب دنیای کوچکیه؟!!!

 

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت21:27توسط امیر حسین | |

 

تقصیر باد بود...

بی موقع او وزید!...

شاید اگر به جای خرداد ، روزتولدم درماه دی بود...

یا لااقل به جای جمعه درروز شنبه ای ،

 حتی سه شنبه ای !...

شاید اگر مادرم پیشانی سیاه مرا خوب شسته بود!...

خوشبخت میشدم.

 تقصر ابر بود ...

آن باد نارفیق که مخالف همی وزید...

از دست جور آن مه و خورشید زیر ابر...

لجبازی فلک که چرا نان ما نداد!...

شاید شباهت مرغک همسایه ام به غاز...

کوتاهی پدر... اقبال کج مدار...

شاید اگر که شانس آن  قهرکرده زمن ...

 آن گیج بی حواس!

یکبار هم پلاک خانه مارا به یادداشت...

 خوشبخت میشدم!

تقصیر مانیست!

از دست روزگار که طالع مارا چنین نوشت !!!!

+نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت22:53توسط امیر حسین | |