تبليغاتX
در انتظار سحر
در انتظار سحر
آخرین مطالب

40 لذت کم هزینه







قیصر امین‌پور
تسلیت



معبودا

چه خوش سخنه حضرت حافظ:


شهادت علی (ع) برهمه دوستان تسلیت باد




به درخواست یکی از دوستان...
آرشیو مطالب
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
پیوندها
غروب جنگ
تاساحل اميد.فردا
گل صنم
سيدعلي
دكتر قنبري
از ارس تا اروند
بسيجيان خط شكن
مسیر
انتظار مهربون ترین فرد
استاذنا
یلدا-ساحل
مسافر
ترتیل قرآن-سینا سلیمانی
آیه های الهی
lمیوه ممنوعه
عارفه
مدیون علی
الفاتح
sahere
 



خدايا...
خدايا، من را چشمي ده كه فقط گريان تو باشد وسينه اي كه فقط سوزان تو
به من نگاهي ده كه جز رو ي تو نتوانم ديد
وگوشي كه جز صداي تو نتواند شنيد
نكند كه روي از من بتابي ونشود كه نگاه حيران مرا منتظر بگذاري
 اي پاسخ دهنده و اي اجابت كننده

امیر حسین | 13:5 - چهارشنبه چهارم آذر 1388
+ |
40 لذت کم هزینه

اگه كمی و فقط كمی بخواهیم از زندگی لذت ببریم و نگاهمان را كمی بهتر كنیم بسیاری از لذت ها نه وقت زیادی می‌خواهد و نه پول زیادی. پس منتظر تغییرات زیاد در یه روزی كه معلوم نیست كی باشد نباشیم ... در کوچکترین اتفاقات عظیم ترین تجارب بشر نهفته است . باور کنید ...

 

1- گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم.

2 -سعی كنیم بیشتر بخندیم.

3- تلاش كنیم كمتر گله كنیم.

4 - با تلفن كردن به یك دوست قدیمی، او را غافلگیر كنیم.

5 -گاهی هدیه‌هایی كه گرفته‌ایم را بیرون بیاوریم و تماشا كنیم.

6 - بیشتردعا كنیم.

7 -در داخل آسانسور و راه پله و... باآدمها صحبت كنیم.

8- هر از گاهی نفس عمیق بكشیم.

9- لذت عطسه كردن را حس كنیم.

10- قدر این كه پایمان نشكسته است را بدانیم.

11- زیر دوش آواز بخوانیم.

12-سعی كنیم با حداقل یك ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم .

13- گاهی به دنیای بالای سرمان خیره شویم.

14- با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم.

15- برای انجام كارهایی كه ماهها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته برنامه‌ریزی كنیم!

16- از تفكردرباره تناقضات لذت ببریم.

17- برای كارهایمان برنامه‌ریزی كنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم. البته كار مشكلی است!

18- مجموعه‌ای از یك چیز (تمبر، برگ، سنگ، كتاب و... )برای خودمان جمع‌آوری كنیم.

19- در یك روز برفی با خانواده آدم برفی بسازیم.

20- گاهی در حوض یا استخر شنا كنیم، البته اگر كنار ماهی‌ها باشد چه بهتر.

21- گاهی از درخت بالا برویم.

22- احساس خود را در باره زیبایی ها به دیگران بگوئیم.

23- گاهی كمی پابرهنه راه برویم!.

24- بدون آن كه مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی كنیم.

25- وقتی كارمان را خوب انجام دادیم مثلا امتحاناتمان تمام شد، برای خودمان یك بستنی بخریم و با لذت بخوریم

26- در جلوی آینه بایستیم وخودمان را تماشا كنیم.

27- سعی كنیم فقط نشنویم، بلكه به طور فعال گوش كنیم.

28- رنگها را بشناسیم و از آنها لذت ببریم .

29- وقتی از خواب بیدار می‌شویم، زنده بودن را حس كنیم.

30- زیر باران راه برویم.

31- كمتر حرف بزنیم و بیشترگوش كنیم ..

32- قبل از آن كه مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش كنیم و مراقب تغذیه خود باشیم .

33- چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و... را یاد بگیریم.

34- اگر توانستیم گاهی كنار رودخانه بنشینیم و در سكوت به صدای آب گوش كنیم.

35- هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم.

36- احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نكنیم.

37- به دنیای شعر و ادبیات نزدیك تر شویم.

38- گاهی از دیدن یك فیلم در كنار همه اعضای خانواده لذت ببریم.

39- تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه كنیم.

40- از هر آنچه كه داریم خود و دیگران استفاده كنیم ممكن است فردا دیر باشد

امیر حسین | 7:2 - سه شنبه سوم آذر 1388
+ |

جانباز شیمیایی عملیات والفجر 8 در خرمشهر:
هر روز ادعای دفاع از حقوق بشر غرب را در بدن تاول ‌زده‌ام مرور می‌کنم


تصویر بزرگ سرویس دفاع مقدس و انقلاب اسلامی : یک جانباز شیمیایی عملیات والفجر 8 گفت: ادعای دروغین دفاع از حقوق بشر غرب را هر روز با مشاهده بدن تاول ‌زده‌ام مرور می‌کنم.

ایاد ورام زاده امروز به‌مناسبت فرا رسیدن هشت تیرماه روز مبارزه با سلاح‌های شیمیایی و میکروبی در گفتگو با فارس در خرمشهر افزود: دو بار در جبهه‌های حق علیه باطل مجروح شدم یک بار در عملیات والفجر 5 و بار دیگر در عملیات کربلای 8 بر اساس حمله شیمیایی جنایتکاران بعثی مجروح شدم و اکنون افتخار دارم که جانباز شیمیایی 65 درصدی هستم.
وی اظهار داشت: با گذشت قریب 24سال از مجروح شدنم در عملیات‌های‌ والفجر 8 و 5 درد ناشی از سوختگی مواد شیمیایی لحظه‌ای امانم نمی‌دهد و هر روز آرزوی رسیدن مرگ را می‌کنم.
این جانباز سرافراز 8 سال دفاع مقدس خاطرنشان کرد: حمله شیمیایی یکی از وحشتناک‌ترین و غیر انسانی‌ترین نوع تجاوز به انسانها است در زمان حمله شیمیایی دیدن جوانان رزمنده‌ای که در حین دفاع از جان، مال و ناموس خود پر پر می‌شوند لحظه‌ای بسیار غم‌انگیز و تراژدی بسیار دردناکی است.
وی افزود: در آن زمان معنای دروغین بودن دفاع از حقوق بشر استکبار جهانی را به وضوح می‌توان دید چرا که عامل رساندن این گونه سلاح‌های غیر انسانی خود آنها هستند.
جانبار 65 درصدی شیمیایی با ذکر خاطراتی از نحوه مجروح شدنش، اینگونه بیان می‌کند: در عملیات والفجر 8 با یکی از بچه‌های رزمنده به نام نعیم برای انجام کاری سوار ماشین شده بودیم که یک دفعه آتش‌های شیمیایی دشمن ریخت و دود بسیار غلیظی منطقه را فرا گرفت.
وی افزود: تا ماسک‌ها را از پشت صندلی درآورده و به صورت بزنیم متاسفانه مواد شیمیایی اثر خود را گذاشته بود و شروع به سوختن صورت و چشمانمان کرد و چشمایمان از اثر مواد شیمیایی تنها اشک می‌ریخت و دنیا در چشم‌هایمان سیاه شد.
وی ادامه داد: صحنه بسیار وحشتناکی بود صدای ضجه و ناله‌های بچه‌های رزمنده که از سوز مواد شیمیایی پر پر می‌شدند را تا امروز احساس می‌کنم.
ورام زاده خاطرنشان کرد: دیگر هیچ چیز را احساس نکردم وقتی چشم باز کردم خودم را در بیمارستان صحرایی امام علی(ع) دیدم نیروهای امدادی به شکل جدی به مداوای ما پرداختند.
این جانباز شیمیایی ادامه داد: نیروهای امدادی تمام لباس‌هایمان را سوزاندند، چند آمپول مخصوص به ما تزریق کردند و چشمانمان را با سرم شستشو دادند و مقداری دارو به ما دادند.
وی در ادامه به خاطرات خود در عملیات غرورآفرین کربلای 5 اشاره کرود و اظهار داشت: بعد از حلبچه، بیشترین حمله شیمیایی دشمنان جنایتکار بعثی در عملیات کربلای 5 علیه نیروهای ایران صورت گرفت چون از نزدیکی ما به تنومه و بصره وحشت داشتند ما شهدای بسیاری را در این عملیات تقدیم اسلام و ایران اسلامی کردیم اما عراقی‌ها بسیار بیشتر از ما کشته و زخمی دادند، غنائم زیادی نیز در این عملیات نصیب ما شد.
وی گفت: دشمن بعثی عراق در عملیات کربلای 5 برای جبران شکست خود به استفاده از مواد شیمیایی متوسل شد و این در حالی بود که بچه‌ها به دلیل خستگی ناشی از عملیات سنگین کربلای 5 که با پیروزی‌های زیادی همراه بود بی خوابی زیادی کشیده بودند.
وی افزود: صبح زود بعد از خواندن نماز وقتی که رزمندگان اسلام در حال استراحت بودند دشمن جنایتکار شیمیایی زد و عده‌ای از همسنگران ما را که در حال خواب بودند به شهادت رساند.
وی ادامه داد: از جمله شهدای این عملیات شهید دانایی، معاون تیپ؛ بود او زمانی که عراقی‌ها منطقه را شیمیایی زدند همه را بیدار کرد و داد می‌زد بلند شوید بچه‌ها که از سنگر بیرون آمدند یکی از بچه‌ها ماسکش را گم کرده بود شهید دانایی با ایثار و از خودگذشتگی ماسک خود را باز کرد و به صورت آن همسنگر بست و آن را بغل کرد و به خارج محدوده برد ولی شهید دانایی سینه‌اش شیمیایی شده بود و برادر همسنگرش را نجات و خودش به شهادت رسید.
این جانباز 65درصد شیمیایی خاطرنشان کرد: آن روزها و در آن لحظه‌های ایثارگری، برادری و همدلی را به شکل واقعی می‌توانستی ببینی فرمانده و رزمنده معمولی در یک سطح بودند همه مجاهدی بودند در راه خدا برای پاسداری از کیان مقدس جمهوری اسلامی از تهاجم دشمنان.
وی در خصوص وضعیت جسمانی‌اش بعد از گذشت 25سال از مجروح شدنش گفت: تا امروز معالجه می‌شوم و تنها به وسیله دارو زنده هستم.
وی تصریح کرد: داروهایی که ما مصرف می‌کنیم تنها در تهران موجود است و ما باید هر از گاهی به آنجا بریم تا داروی خود را تامین کنیم.
این جانباز خرمشهری افزود: با وجود دردهایی که در سینه دارم اما به عشق خمینی و رهبری و به عشق شهدایی که وجودشان را برای پاسداری از این مرز و بوم هدیه کردند این آلام را تحمل می‌کنم و خودم را رزمنده ولایت می دانم.

امیر حسین | 7:26 - سه شنبه بیست و ششم آبان 1388
+ |

ای علت بودن من،

ای مبدا بودن و بخشاینده حضور و آگاهی

 (همه چیزهایی كه دارم و هیچ دلیلی از ‏خود برای داشتن آنها ندارم)،

 ای كه نمی دانمت و نمی شناسمت، تورا خدا می نامم تا بتوانم صدایت ‏كنم.

می خواهم بگویم از لطف تو بر بودن خویش آگاهم.

 آینده را نمی دانم اما بخاطر تمام لحظه هایی ‏كه

به من بخشیدی كه باشم و فرصت یابم كه اشك ها و لبخندها را تجربه كنم،

 عشق و نفرت را، درد ‏و لذت را و ... بخاطر بودن از تو سپاس گزارم.

 با تمام ذرات آگاهیم سرشار از قدرشناسیم.

چه فرصت ‏باشكوهی بود.

 از تو سپاس گزارم حتی اگر هرگز ندانم كه كیستی.

 من سپاسگزار آنچه كه در آینده ‏بخواهی ببخشی نیستم،

قدردان آنچه كه بخشیده ای هستم

و می خواهم بدانی

طلب كار بخشش های ‏بی بازگشتت نشده ام.

 

امیر حسین | 18:50 - پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388
+ |

 

با الها:

به تو پناه می برم

از اینکه به خاطر تو محبوب گردم

و تو از من بیزار باشی!

امیر حسین | 18:9 - پنجشنبه چهاردهم آبان 1388
+ |

 

 نمی دانم  پس از مرگم چه خواهد شد ،

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ،

ولی بسیار مشتاقم ،

که از خاک گلویم سوتکی سازد ،

گلویم سوتکی باشد ،

به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی

دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند در من

سکوت مرگبارم را....

(شریعتی)

امیر حسین | 18:33 - چهارشنبه سیزدهم آبان 1388
+ |
 

یا ضامن آهو

ما محتاج گوشه چشمی از تو هستیم تا دلمان بسوی تو به پرواز در آید

 

 

امیر حسین | 7:26 - پنجشنبه هفتم آبان 1388
+ |

 

خطاب به دوستی که خود را معرفی نکرد!!!!

سرورم -عزیزم:من نه شاعرم...

نه نویسنده...

خط خطی می کنم تا مطمئن شوم نمرده ام...

همین!

باور کن همین!

 

امیر حسین | 18:38 - دوشنبه چهارم آبان 1388
+ |

 

چرا از آمدن او خبر نمی آید ؟
و انتظار قریبش به سر نمی آید؟

چه راه طول و درازی است بین بنده و او
مسافر غزلم از سفر نمی آید

تو گفته ای که دعا کن ولی گنه کارم !
از این دعا به خدا کار بر نمی آید

بگو که پس خودمان لا اقل قیام کنیم
علیه ظلم جهانی اگر نمی آید ؟

به منطقی که تو داری و عقل ناقص من
...ولی نیامدنش جور در نمی آید

جهان ظلمت و ظلم است و اصل نور تویی
بیا که تا تو نیایی سحر نمی آید

 

امیر حسین | 19:41 - پنجشنبه سی ام مهر 1388
+ |
قیصر امین‌پور

 

چشمه‌های خروشان تو را می‌شناسند
موج‌های پریشان تو را می‌شناسند

پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی
ریگ‌های بیابان تو را می‌شناسند

نام تو رخصت رویش است و طراوت
زین سبب برگ و باران تو را می‌شناسند

از نیشابور بر موجی از «لا» گذشتی
ای كه امواج طوفان تو را می‌شناسند

اینك ای خوب، فصل غریبی سر آمد
چون تمام غریبان تو را می‌شناسند

كاش من هم عبور تو را دیده بودم
كوچه‌های خراسان، تو را می‌شناسند

امیر حسین | 7:34 - پنجشنبه سی ام مهر 1388
+ |
منوی اصلی
خانه
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

امير حسين دانشجوي

حقوق شيراز
....................

چه بگویم...؟

:گريستن خوب نيست

مگر بشود جوري گريست که

چشمها نفهمند

روزي که گفتي منتظرباش و رفتي

تنهاشدم و گريستم ،

اما هم اکنون تنها نيستم

انتظاربامن است ولي

هردو با هم مي گرييم

سایر امکانات


تمامی حقوق محفوظ می باشد!

www.SHiaTheme.ir